غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
626
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
خاكستر سركين او را بر جبين مالند مولانا عبد الرزاق كه خاقان سعيد ميرزا شاهرخ او را برسم رسالت بجانب هند فرستاده بود آورده است كه متوطنان كاليكوت اگرچه در اصل شرك و بتپرستى با يكديگر شركت دارند اما هرقومى را روشى عليحده است قومى از آن قبيلاند كه يكزن ايشان را شوهر متعدد باشد و هريك مؤنتى از مؤنات آن زنرا تعهد نمودهاند از وثاق و پوشيدنى و خوردنى و بوى خوش و غيرها اوقات شبانهروز را قسمت كردهاند و چون يكى از آن شوهران بخانهء زن رود نشانى بر سر در سرا گذارد تا اگر شوهر ديگر در آن محل بدانجا رسد آن نشانى را ديده بازگردد ( عليهم لعاين اللّه و الناس اجمعين ) بيجانكر شهريست كه سياح سياهپوش مردمك در هيچ سوادمانند آن نديده و جاسوس تيزگوش هوش در هيچ اقليم شبيه آن نشنيده و وضع آن بلده چنانست كه هفت حصار استوار و شهربند در گرد يكديگر كشيدهاند و گرداگرد حصار اول در عرض پنجاه گز سنگهاى طولانى نصفى در زيرزمين و نصفى بيرون بقد آدمى متقارب يكديگر محكم كردهاند تا سوار و پياده به سهولت نزديك بسور نتوانند رفت و اگر كسى خواهد كه صورت آن هفت حصار و شهربند را نسبت ببلدهء فاخرهء هراة تصور كند چنان بر لوح ضمير نگارد كه حصار اول طولا از درهء دو برادران تا پلمالان باشد و عرضا از پل منارهدار تا قريهء سنيان و حصار دوم در طول از پل جوى توتاپل در قرا و در عرض از پل دكينه و چغان تا باغ زبيده و قريهء حسان و حصار سوم از مزار علامهء رازى تا گنبد محمد سلطان شاه و چهارم از مدارس سلطانى تا پل كارده و پنجم از كوچه در باغ زاغان تا دربند شيخ خرم و ششم از دروازه ملك تا دروازه فيروزآباد و مجموع اين شش قلعه بگرد يكديگر در آمده و دروازههاى آنها در كمال متانت و استحكام است و حصار هفتم در ميانه واقع است تخمينا دو برابر چهار سوق هرات و كرياس پادشاه كه او را راى گويند در حصار هفتم باشد و در ميان حصار اول و دوم تا سيم مزارعات و باغات و عمارات بسيار است و از سيم تا هفتم اسواق و دكاكين بيشمار و متصل بقصر پادشاه چهار بازاريست و بر سر هربازارى طاقى رفيع و رواقى بديع ساختهاند و بازارهاى آن بلده را بغايت گشاده پرداختند و در بيجانكر پيوسته گل خوشبوى باشد و در دكاكين آنجا گل فروشند زيرا كه متوطنان آنجائى چنانچه خوردن طعام را ضرورى دانند بىاستشمام گل صبر نتوانند كرد همچنين در آن بلده صرافان جواهر زواهر شاهوار مانند مرواريد و ياقوت و الماس و زمرد در بازار آشكار سودا و معامله كنند و از هيچكس باك ندارند و بر جانب راست قصر پادشاه ديوانخانهء ساختهاند در غايت وسعت و رفعت به صورت چهل ستونى و در پيش آن چهل ستون صفهء كه ارتفاعش مقدار قامت شخصى باشد در سى گز طول و شش گز عرض برافراخته و آن دفترخانه باشد و نويسندگان پيوسته آنجا نشسته خاطر بر نوشتن دفاتر گمارند و خط مردم بيجانكر دو نوعست يكى آنكه بر برك جوز هندى كه دو گز درازى دارد و دو انگشت پهنائى باستعمال رنگى بقلم آهنين نقش كنند و اين مكتوب قليل البقا باشد دوم آنكه جنس سفيدى را سياه